همی نالم که مادر در برم نیست
صفای سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست
.
.
.
گر چه دیگر نمی بینم گل روی تو را
خاطراتت را در این غمنامه مهمان می کنم
گوهر یکدانه ام نازنین محبوب من
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم
خدا رحمتت کنه مادرم
الهی آمین
شب بر سر من جز غم ایام کسی نیست
می سوزم و می میرم و فریاد رسی نیست
فریاد رس همچو منی کیست در این شهر
فریاد رسی نیست کسی را کسی نیست
بیمارم و تب دارم و در سینه مجروح
چونان که فغان بر کشم از دل نفسی نیست
آن میوه جانبخش که دل در طلب اوست
زینتگر شاخیست که در دسترسی نیست
بیش است ز ما طالع آن مرغ گرفتار
کو را قفسی باشد و ما را قفسی نیست
چه ساده روبروی من ، نشسته آه می کشی
و روی عشق سبزمان خط سیاه می کشـی
تمام لحظـه های مـن در التهـاب مـاندنت
ولی تو راه رفـته را ، به کـوره راه می کشی
غـرور را ندیده ای درون چشـمهای مــن
مرا چه تلخ و غمزده به قعر چاه می کشـی
سحر سکوت می کند ، تو رهسپار غربتـی
نگـاه خیرة مـرا به سـوی مـاه می کشـی
مرور را نشانده ای به جای لمس لحظـه ها
تو صـولت غروب را به اشـتباه می کشـی
چـــه انتظـار مبهـمی برای پرکشـیدنم
تکیـده روبروی من ،نشسته آه می کشـی


