بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

 تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

خون می رود نهفته ازین زخم اندرون

 ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد

این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت

 داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد

من بر نخیزم از سر راه وفای تو

 از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد

 روزی که جان فدا کنمت باورت شود

 دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد

 ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند

و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد

 باز اید آن بهار و گل سرخ بشکفد

 چندین مثال از نفس سرد و روی زرد

در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت

 کی می رسند خانه پرستان خوابگرد

 خونی که ریخت از دل ما ، سایه ! حیف نیست

 گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٤ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط هیچی نظرات ()



یک نفر آمد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت

چهار فصل من بهار بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت

اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط هیچی نظرات ()