بگذارید ، اگر هم نه بهاری ،  باشم

شاعر سوخته گلهای صحاری باشم

می توانم که خودم را بسرایم ، هر چند

نتوانم که همانند قناری باشم

معنی پیر شدن ، ماندن مردابی نیست

پیرم ، اما بگذارید که جاری باشم

کاری از پیش نبردم همه ی عمر ، ولی

شاید این لحظه ی نایافته ، کاری باشم

همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست

نپسندید که در لحظه شماری باشم

همه ی درد من این است که می پندارم

دیگر ای دوست من ، دوست نداری باشم

مرگ هم عرصه ی بایسته ای از زندگی است

کاش شایسته ی این خاکسپاری باش

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۱ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط هیچی نظرات ()