عاقبت روزی مزار سرد من
مأمن دنجی برایت می شود
عکس من با آخرین لبخند محو
شاهد شب گریه هایت می شود

می گذاری سر به روی گور من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام آنچه با هم داشتیم
یاد من می ماند و فردای تو

با خودت آرام نجوا می کنی
شعرهایی که برایت گفته ام
قلب بی تابت، پریشان می شود
تازه می فهمی چقدر آشفته ام!

می شوی دلتنگ من، اما چه سود؟!
آن زمان که فرصتِ دیدار نیست
بعد من حتی رفیق دستِ تو
سیمهای مشکیِ گیتار نیست

لمس خواهد کرد انگشتان تو
نامِ این از زندگی خط خورده را
چشم زیبای تو گریان می شود
هر کجا بیند گُلی پژمرده را...!

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٤ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط هیچی نظرات ()