بمانیم که چه

سایه جان رفتنی‌استیم بمانیم که چه
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه
دور سر هلهله و هاله‌ی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه
کشتی‌ای را که پی غرق شدن ساخته‌اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه
بدتر از خواستن این لطمه‌ی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه
گر رهایی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه
ما که در خانه‌ی ایمان خدا ننشستیم
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار
این قدر پای تعلل بکشانیم که چه
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه

/ 4 نظر / 6 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روز بخير مهربون..امروز كه داشتم از اين ورا رد مي شدم به كلبه قشنگت سرزدم و لذت بردم...دوست داشتي به كلبه آبجي سحرت هم سربزن...با آپ جديدي حضورصميمي شما مهربون رو به انتظار نشستم...روز قشنگ و هفته اي پراز شادي رو برات آرزومندم.....

فریادیاسکوت

سلام یادت باشه تو اسمت هیچی نیست ... عزیزم ....... آشنای قدیمی هم درد ..... مواظب خودت باش دوست دارم

فریادیاسکوت

کشتی‌ای را که پی غرق شدن ساخته‌اند هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه آرامشت رو از خدامون می خوام

پارادایز

بیشتر فکر کن برای چی اینجا اومدی نیومدی که یه روز هم مثل اومدنت ساده بری.. خودتو پیدا کن...دریای بزرگ خاموشی هستی. چرا طوفانی نمیشی؟