باز من ماندم و کوهی از غم

باز من ماندم و دردی سرشار

به دلم زخم عمیقی خورده

باز من مانده ام و هجر نگار

/ 2 نظر / 4 بازدید
فریاد یا سکوت

تاریک و سرد، مثل زمین، آسمان مان اینگونه شد به لطف شما داستان مان دلخوش به قصه های قدیمی، نشسته ایم تا از غبار سربرسد قهرمان مان فریادها به ناله و نفرین بدل شدند فرسود در غبار غریبی فغان مان تا آمدیم از تو بگوییم، دوستان دادند گوشهای کری را نشان مان حالا بدون اسم تو محصور مانده است در چارچوب بسته دنیا جهان مان ما خود شکسته ایم در این آزمون تلخ دیگر بگو خدا نکند امتحان مان