غربت

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم کند در اینجا

درد بی برگی و تنهایی و غربت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

/ 3 نظر / 10 بازدید
پریسا

احساستون زیباست... موفق باشید.....[گل]

فریادیاسکوت

خوشحالم کردی یه بار هم شده اومدی به من سری بزنی .... مواظب خودت باش ....